یک ماه قبل از کشته شدن علی لاریجانی به همراه مرتضی فرزندش به طور سرزده به منزل ما آمدند، احساس کردم ایشان از بابت تغییر مداوم مکان و رفت و آمد خسته شده، وقتی می‌خواستند خداحافظی کنند، همسرم به آقای لاریجانی گفت که طبقه بالای ما تقریبا خالی است و می‌توانند آنجا بیایند. من گفتم: نه، تو رو خدا نیایید اینجا، همه ما با هم کشته می‌شویم.