اگر عنوان را نتوانستید به صورت صحیح بخوانید باید بگم که این یک مصرع از یکی از اشعار مولانا یا شایدم خیام است. بدین صورت:

در این درگَه که گَه گَه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

به امروزت نشو غره که از فردا نه ای آگَه

بعله دوستان این شهر معنای بسیار مهم و پر مفهومی داره و اونم اینه که هیچ کس فردا رو ندیده، پس نمی دونیم در پسِ، فردا ها چه خبره و نباید الکی مغرور بشیم.

حالا اینطوری گفتن هم خوب نیست اما، در حال حاضر درسته حقیر، فقیرم و آه در بساط ندارم که با ناله سودا کنم (این مَثَل خودش یک پست مفصل نیاز داره که عمیقاً بازش کنم و شرح و بسط بدمش براتون) اما اینم درست نیست که شما (منظور شمای نوعی هست وگرنه دوستان اینجا که تاج سر ما هستن)

هرچی دلتون خواست بگید و یا تیکه بندازید و با طعنه و کنایه آمیز صحبت کنید. بالاخره هر فرازی ی فرودی داره و هر سر بالایی ی سر پایینی.

من حق دارم دلم بگیره از رفتارهای بعضیا و صد البته شما هم حق دارید قطع رابطه بکنید با من ( ی بنده خدایی رفیق چندین ساله ی گرمابه و گلستان، دیگه مارو آدم حساب نمی کنه، گرچه اینجا رو نمی خونه و موضوع این پست نیست یک دفعه یادم افتاد گفتم قطع رابطه، ایشون قطع رابطه اش من باب فاصله یک علمیه، ولی موضوع پست اختلاف طبقاتی مالیه)

ولی دیگه به خودتون اجازه ندید چرت و پرت بگید 😔😔😔 یا هرچی به دهنتون رسید بگید.

بندگان خدا، روزهای گرفتاری خودتون یادتون رفته؟ آنقدر که کمکتون کردم را فراموش کردید عیب نداره، ما هم چیزی نمیگیم. ولی دیگه مغرور نشوید. این غرور آدمو زمین می زنه، از ما گفتن.

ما که از کسی کمک نخواستیم، انتظاری هم نداریم اما دیگه شما توهین نکنید به شعور آدم. آدمو از کارایی که براتون کرده پشیمان نکنید. آدمو از خوبی کردن به دیگران منصرف نکنید.

کاری نکنید که آدم اگر روزگاری خواست به کسی کمک کنه، دیگه انجام نده.

شما رو دعوت می کنم به خواندن این شعر سنایی و مغرور نشوید:

سر زلف عروسان را چو برگ نسترن یابی

رخ گلرنگ شاهان را به رنگ زعفران بینی

بدین زور و زر دنیا چو بی عقلان مشو غره

که این آن نوبهاری نیست کش بی‌مهرگان بینی

که گر عرشی به فرش آیی و گر ماهی به چاه افتی

وگر بحری تهی گردی وگر باغی خزان بینی

یکی اعضات را حمال موران زمین یابی

یکی اجزات را اثقال دوران زمان بینی

چه باید نازش و بالش بر اقبالی و ادباری

که تا بر هم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی

سر الب ارسلان دیدی ز رفعت رفته بر گردون

به مروآ تا کنون در گل تن الب ارسلان بینی

ناراحت شدم...

با این حال والعاقبة للمتقین.