بی نام و نشان

اینجا دلنوشته است، بخاطر شرایط جنگ و وضعیت کشور بعضی اخبار و تحلیل ها قرار میگیره.

اگر عنوان را نتوانستید به صورت صحیح بخوانید باید بگم که این یک مصرع از یکی از اشعار مولانا یا شایدم خیام است. بدین صورت:

در این درگَه که گَه گَه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

به امروزت نشو غره که از فردا نه ای آگَه

بعله دوستان این شهر معنای بسیار مهم و پر مفهومی داره و اونم اینه که هیچ کس فردا رو ندیده، پس نمی دونیم در پسِ، فردا ها چه خبره و نباید الکی مغرور بشیم.

حالا اینطوری گفتن هم خوب نیست اما، در حال حاضر درسته حقیر، فقیرم و آه در بساط ندارم که با ناله سودا کنم (این مَثَل خودش یک پست مفصل نیاز داره که عمیقاً بازش کنم و شرح و بسط بدمش براتون) اما اینم درست نیست که شما (منظور شمای نوعی هست وگرنه دوستان اینجا که تاج سر ما هستن)

هرچی دلتون خواست بگید و یا تیکه بندازید و با طعنه و کنایه آمیز صحبت کنید. بالاخره هر فرازی ی فرودی داره و هر سر بالایی ی سر پایینی.

من حق دارم دلم بگیره از رفتارهای بعضیا و صد البته شما هم حق دارید قطع رابطه بکنید با من ( ی بنده خدایی رفیق چندین ساله ی گرمابه و گلستان، دیگه مارو آدم حساب نمی کنه، گرچه اینجا رو نمی خونه و موضوع این پست نیست یک دفعه یادم افتاد گفتم قطع رابطه، ایشون قطع رابطه اش من باب فاصله یک علمیه، ولی موضوع پست اختلاف طبقاتی مالیه)

ولی دیگه به خودتون اجازه ندید چرت و پرت بگید 😔😔😔 یا هرچی به دهنتون رسید بگید.

بندگان خدا، روزهای گرفتاری خودتون یادتون رفته؟ آنقدر که کمکتون کردم را فراموش کردید عیب نداره، ما هم چیزی نمیگیم. ولی دیگه مغرور نشوید. این غرور آدمو زمین می زنه، از ما گفتن.

ما که از کسی کمک نخواستیم، انتظاری هم نداریم اما دیگه شما توهین نکنید به شعور آدم. آدمو از کارایی که براتون کرده پشیمان نکنید. آدمو از خوبی کردن به دیگران منصرف نکنید.

کاری نکنید که آدم اگر روزگاری خواست به کسی کمک کنه، دیگه انجام نده.

شما رو دعوت می کنم به خواندن این شعر سنایی و مغرور نشوید:

سر زلف عروسان را چو برگ نسترن یابی

رخ گلرنگ شاهان را به رنگ زعفران بینی

بدین زور و زر دنیا چو بی عقلان مشو غره

که این آن نوبهاری نیست کش بی‌مهرگان بینی

که گر عرشی به فرش آیی و گر ماهی به چاه افتی

وگر بحری تهی گردی وگر باغی خزان بینی

یکی اعضات را حمال موران زمین یابی

یکی اجزات را اثقال دوران زمان بینی

چه باید نازش و بالش بر اقبالی و ادباری

که تا بر هم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی

سر الب ارسلان دیدی ز رفعت رفته بر گردون

به مروآ تا کنون در گل تن الب ارسلان بینی

ناراحت شدم...

با این حال والعاقبة للمتقین.

دارم میمیرم

بی نام و نشان بی نام و نشان 16 اردیبهشت · بی نام و نشان ·

امروز حالم خیلی خرابه، خدایا خودت به دادمون برس،

نه فقط من، به داد این ملت برس...

 

واقعاً من هیچ وقت این روزا رو یا  بعبارتی این فصل از زندگی رو فراموش نمی کنم.

البته اگر زنده بمونم.

الله اعلم.

خاموشی دیجیتال

بی نام و نشان بی نام و نشان 9 اردیبهشت · بی نام و نشان ·

در حالی که امروز رسماً وارد سومین ماه خاموشی اینترنت کشور شدیم، و اینترنت طبقاتی در حال اجراست، صحبت های ضد و نقیض مقامات کشور و کی بود کی بود من نبودم شنیده میشه.

و آخرین اطلاع اینه که تا پایان کامل جنگ اینترنت قرار نیست وصل بشه.

خوب اینو که خودمون هم می دونستیم. وقتی جنگ تموم بشه دیگه اینترنت آزاد شده.

...

ادامه ی مطلب چیز مهمی نیست.

رسول جلیلی

بی نام و نشان بی نام و نشان 1 اردیبهشت · بی نام و نشان ·

بعله، ایشونم که می‌شناسید دیگه‌.

ایشون همون فحش خوره معروفه، همون کسیه که مردم همه روزه گاه و بیگاه بهش فحش میدن ولی خودشون نمی دونن مخاطب فحش کیه، بله ایشونه!

اگر می دونید کیه که در کامنت ها بنویسید.

اگر نمی دانید واقعیتش منم زیاد حوصله اش را ندارم بگم یه سرچی بزنید خودتون.

در همین حد بدونید ایشون مسئول و یکی از عاملان اصلی این وضعیت قطعی اینترنته...

اینترنت دیگه هیچ وقت قرار نیست به حالت اول برگرده و فقط کمتر قطع میشه. اینترنت طبقاتی... لعنت خدا بر خائنان ملک و ملت.

تا وقتی ج.ا. به هر شکلی باشه اینترنت همینه.

الله اعلم.

امروز مریضم 😔

بی نام و نشان بی نام و نشان 28 فروردین · بی نام و نشان ·

امروز سر پا بودم توی خونه، ی دفعه بدنم خالی کرد...

احساس ضعف شدیدی کردم. انگار دیگه جان ندارم، کسی که قند خونش یک دفعه افت کنه دیدین ؟ این شکلی ام...

سر درد دارم ولی نه سر درد معمولی، ی قسمت خاصی از سرم درد می کنه. ضعف شدیدی در عضلاتم دارم، بدنم به سختی تکون می خوره. به قول خودمونی تر بدنم نا نداره.

دلم ی چیز شیرین می خواد (که البته الآن خوردم) ولی خوب گرسنه ام نیست ها صبحانه خوردم.

دلم می خواد دراز بکشم ( که تقریباً الآن همین حالتم تکیه دادم) و چشمامو ببندم و به کهکشان فکر کنم.

دلم می خواد ی مطلب جذاب طولانی بخونم. ولی کتاب نه، چون سنگینه، جون ندارم نگهش دارم.

دلم می خواد یه فیلم طولانی علمی تخیلی جذاب ببینم.

یا چند تا ویدیو مورد علاقه ام از کانال های مورد علاقه ام در یوتیوب را ببینم.

ولی متأسفانه بهشون دسترسی ندارم.

اینجا هم که خلوته... مطلبی برای خواندن پیدا نکردم.

دلم می خواد مشغول کنم خودمو تا این حالت بدنم درست بشه و بتونه ریکاوری کنه ...

فقط می خوام وقت بگذره. بدنم خالی کرده.